تبليغاتX
Turan
Yal niz
ای دل یه خواهش دارم ازت یه خواهشی با تمام وجود......

ای دل من دیگه خیال نکن واسه دیدن یارت چشم انتظار نباش....

ای دل من دیگه نگیا، یار تورو این روزا و اون روزا میبینم، نگیاا..

بیاو یه حقیقتیو باور کن که تو نمیتونی!!!!!!!!!!

چرا!؟؟؟؟!!

چون که ای دل من تو دیگه شکستی تو دیگه تعمیم به خود نمی گیری بیا باور کن

دیگه خیال نکنیا میان جادیه سر سبزو آبادو ویران می کنن

ای دل من اگه از دستت کاری بر نمیاد لاعقل دلی را نیازار

ای دل من با خود عهد کن عین سنگ باشی نه اون سنگی که شیشه می شکند

بلکه سنگی که روش نقش حک کننو در حیرت بمونن.

می دونی رو تو چه نقشی زیبا جلوه میده؟؟؟

"یه دلی که تکه تکه شده باشو پر خون"

ای دل من بیا باور کن که تو دیگه نیستی

دیگه بسه اینهمه بالا و پایین نیا!!!!!!!!

دیگه سکوت کن و حقیقت را بیاندیشو بس.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:41 توسط :: javad ::

چشمای خیس همیشه دنبال پناهگاهی می گرده اما

نه هر پناهگاهی جایی رو می گرده که یارش اونجا باشه

 که وجود نازنینش چشمای خیسو پاک کنه.......

اما هر جایی که سر میزنه تنها رد پایی از معشوق هست نه خودش..

با تمام وجود با چشای خیس با دلی پر از حرفهایه غصه دار دنباله یاریه

غافل از آنکه یارت گوش و چشم شنوایی برای تو ندارد

این روزا آسمون هم می گرید شاید به درد منه که اینچنین به گریه اوفتاده

 شایدم می خاد اشک چشامو پاک کنه.

اما نه بارون میاد که چشایه خیسمو کسی نبینه یا که احساس نکنه .

اما ای با وفا بذار گریهء بی قرارمو  همه ببینن

تا که  شاید کسی بخواد ازم سوالی بپرسه که

چرا گریه؟؟؟

می دونی جوابشو چی میدم ؟؟!!

میگم من که گریه نمی کنم دیگه چشام غیر این باشه اذیت میشه

 شمایید که گریه می کنید من که نه ....

بعدشم میگم نذار اون چشایه ماهت گریه به خود بیند 

 مرا ببین که اوفتادم تو کنج قفس خودتتو زندونی نکنیاااا!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:14 توسط :: javad ::

زندگی آنی نیست که در یک چشم خلاصه گردد بلکه زندگی محبت هست

زمانی میرسد که آدمی زاد زندگی را در یک سوراخ تاریک می یابد

چشمایش جزء اون سوراخ چیزی نمی بیند  دوری از اون سوراخ تاریک را پایان می پندارد

با تمام وجود اونو می شکافه تا بلکه بتواند غاری از تاریکی بسازد غافل از آنکه با رفتن به اونجا تمام روشنایشو از دست بده

ای آدمی زاد زندگی تو تاریکی نیست زندگیت محبتو بس

ای آدمی زاد از حالی که داری ممنون باش چشمهایت را نبد که روانه غار تاریک شوی

اون تاریکیو خیلی ها تجربه کردن و همیشه هم تا برسن به انتها به روی سرشان خراب شده

زندگی بازی بچه گانه نیست که بخواهی به هر بازی سر زده باشی تو زندگی بعضی اوقات پیش میاد اولش خوش اما آخرش نابودی

نابود شدن به اونی نیست که منفجر بشی همین که چشم دیدن هیچ کسو نداشته باشی همین نابودی

همین که روبه رویه چشات مادرتو ببینی که داره پر پر میشه و تو  تو خودتت نیستی و جریان را نمیبینی این یعنی نابودی

ای آدمی زاد تو لایق بهترینها هستی اما نه به بهایه نابودیت

ای آدمی زاد کاری نکن زندگیت مثل روبات بشه

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:37 توسط :: javad ::

 

کمی فکر کن شاید بهانه ای پیدا کنی برای زندگی....

راههای زیادی رو پیمودم اما آخر همشون به کوچه ای رسیدم که نوشته بودن   بن بست

شاید گناه من بود که راهی را میروم که پسند غیر نباشد ...

گناه از من بود که همیشه ساز مخالف میزدم.

شاید بلد نیستم ساز زدن را، اما به جای اینکه دستمو بگیرینو پره هایه سازو بهم نشمون بدین

سازمو گرفتینو شکستن...

دیگر سازی ندارم که بنوازمش دیگر جایی را ندارم که مرا قبول داشته باشن چون که سازی نیست برایم

باورم نمیشود مثل طفلی بودم که با تمام اشتیاق برای راه رافتن تلاشمو میکردم به جای اینکه دستو بگیرنو راه رفتن نشونم بدن زدن پاهامو قلم کردن به جرم اینکه .........

بگذریم...............

حالا هم با امید خیال ها روزگار می گذرونیم. بایدم فقط خیال کنم چون که واقعیت روشو واسمون بسته




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:19 توسط :: javad ::

Tutuştu Yüreğim

Nereden rastladı gözlerim sana

کجا بود که چشمانم به تو افتاد

Görecek başka bir göz yokmuş gibi

مثل اینکه هيچ چيزی برای دیدن نبود

Bilmem ki ben nasıl yar dedim sana

نمی دانم چگونه به تو یار گفتم

Diyecek başka bir söz yokmuş gibi

مثل اینکه هيچ حرفی برای گفتن نبود

Tutuştu yüreğim yandıkça yandım

دلم آتش گرفت و تا می شد سوختم

Sayende günahı sevaptır sandım

در سایه تو گناه را ثواب پنداشتم

Kalkıpta ben nasıl kapını çaldım

بلند شده و چگونه در را کوبيدم

Gidecek başka yer yokmuş gibi

مثل اینکه جایی برای رفتن نبود

Göz ardı ettin hep duygularımı

برای هميشه احساسم را چشم انتظار گذاشتی

Sona erdirmedin korkularımı

و به پایان نبردی ترسم را

Sana bağlamıştım umutlarımı

به تو اميد بسته بودم

Tutacak başka bir dal yokmuş gibi

مثل اینکه تنه ای برای گرفتن نبود




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:52 توسط :: javad ::

Dinle bu şarkım sana dinle

گوش کن این ترانه ام برای توست

Söyle nasıl sevdiğimi söyle

بگو که تورا چه جوری دوست دارم

Müptela oldum aşka seninle

به عشق تو مبتلا شدم

Kayboldum gözlerinde

در چشمات گم شدم

Uçurumsun sen bu bedende

تو در این بدن دره عمیقی هستی

Herşeyi bırakıp bir köşeye

حاضرم همه چيز را رها كنم

Yanmaya hazırım ben

و با تو

Seninle ateşlerde

در آتش عشق بسوزم

Yanmışım sönmüşüm ellerinde

تو دستات سوخته ام و خاموش شده ام

Bitmişim tükenmişim gözlerind

توی چشمات تموم شده ام و از بین رفته ام

Müptela oldum aşka seninel

به عشق تو مبتلا شدم

Kayboldum gözlerinde

در چشمات گم شدم

Uçurumsun sen bu bedende

تو در این بدن دره عمیقی هستي

Herşeyi bırakıp bir köşeye

حاضرم که همه چیز را رها کنم

Yanmaya hazırım ben

و با تو

Seninle ateşler

در آتش عشق بسوزم

Tutsak bu gönül sana tutsak

این دل اسیر توست  بودن با دیگری برای تو قدغن است

seninel  Müptela oldum  aşka

به عشق تو مبتلا شدم

Kayboldum gözlerinde

در چشمات گم شدم

Uçurumsun sen bu bedende

تو در این بدن دره عمیقی هستی

Herşeyi bırakıp bir köşeye

حاضرم که همه چیز را رها کنم

Yanmaya hazırım ben

و با تو

Seninle ateşlerde

در آتش عشق بسوزم

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:21 توسط :: javad ::

زندگی مرا ببین چه کسی این را دارد بگویید که نیست چنین

زیبا ترین زیباترینها را می خوام در حالی که زشترین فرد هستم.

دنبال دستی می گردم که گرم باشه در حالی که دستهایم سرد سرد هست که آتیشو هم خاموش می کنه.

همیشه از اون اوجا دنبال چیزی میگردم در حالی که خودم زیر پاها له میشم.

همیشه دنباله نورایی رنگی میگردم آه که رنگ زندگی من فقط سیاهه اونم سیاه مطق.

می خوام پر بکشمو برم اوج تا با اوجیا هم نشین باشم اما به خودم نگاهی که میکنم میبینم پروبالم له شده.

تو کارام خیلی زرنگم اما خیلی خیلی هم بد شانسم.

از بدو تولد تا بدین زمان به همه خوبی کردم بال یکیو هم نشکستم اما همه به من بدی کردنو بالهامو له کردن.

باورم نمیشه که من هم آدم هستم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:52 توسط :: javad ::

کاش درکی والا از زندگی داشتیم اما حیف ، که هیچ کسی این را ندارد

کاش با چشم باز نگاه می کردیم ، کاش اصلا نمی پنداشتیم

کاش به جایی صورت قضیه به درون فکر می کردیم

کاش این همه ساده نبودیم ، کاش دلی نداشتیم که بی خود بشکند

اگر دوست نداریم اصل را بپنداریم کاش یک سنگ بودیم که اگر هم شیشه ای را میشکستیم مقصر همون انسان میشد.

نمی دانم با این همه کاش ها به کجا می خواهم برسم.

اما نه یک راه دارم بازم نمی دانم جوابم را بگیرم یا نه

ای خدا قبل آمدن پیشت بگو جوابی داری برایم یا که نه؟

معلومه جوابی نخواهم شنید پس منتظر می مانم تا که برم پیشش تا بشنوم شاید جوابی را.

کاش پیش خدا هم نرم می خوام برم چه کار!!!!!!!!!!!!!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:7 توسط :: javad ::

این وبلاگ برای هیچ کس




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:36 توسط :: javad ::

زندگیمان را بر مبنای عشق قرار می دهیم اما حیف ، حیف که از عالم بی خبر میشویم

واقعا زندگی را در عشق میشناسیم ، اما نمی دانم که ارزش دارد که هیچ و پوچ باشیم.

زمانی که در عالم عشق پا می گذاریم زندگی میشود بهانه ای برای دیدار معشوق

هر حرکتی که داری برای معشوق است، درست است که این زیباست اما درد وقتی

پیش میاد که معشوقت حتی حاضر نباشه یک دقیقه تو را ببیند. و این زمانیست که

می فهمی زندگیت را کلا باختی می فهمی که زندگی اینی نبوده که مبنا گذاشتی

تو در واقع عشقتو نباختی بلکه زندگیتو باختی!!!!!!

پس بیایم زندگیمان را در دریابیم  یک بار امدیم و خواهیم رفت لحضه هایمان را

غنمیت بشمریم.

زندگیمان را بر مبنای زندگی قرار دهیم.

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:9 توسط :: javad ::